حكيم ابوالقاسم فردوسى

45

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

فرود آمدند ايزد يكتا را نيايش كرد پس آن گاه پسرانش را خواند و چنين گفت كان اژدهاى دژم * كجا خواست گيتى بسوزد به دم پدر بُد كه جست از شما مردمى * چو بشناخت برگشت با خرمى سلم را كه به ديدن اژدها درنگ نكرده بود و گريخته بود گفت : چه نيكو تدبير كردى از آنكه دلاور كه ننديشد از پيل و شير * تو ديوانه خوانش مخوانش دلير تو را نيز آفرين گفت كه هنر خود دليرى است بر جايگاه * كه بد دل نباشد خداوند گاه و ايرج را نيز ستود بدان كو به آغاز شيرى نمود * به گاه درشتى دليرى نمود سپس نام عروسان خويش را از تازى به پارسى برگرداند . زن سلم را آرزو ، همسر تور را آزاده و زن ايرج را سَهى نام نهاد . بخش كردن فريدون ، گيتى را بر پسران فريدون كشور پهناورش را به سه بخش كرد روم و خاور را به سلم داد ، چين و توران را به تور ، و ايرج را پادشاه ايران كرد . به هر يك از پسرانش زر و سيم بسيار داد ، سپاهيان زياد همراهشان كرد و به سرزمينى كه نصيبشان شده بود فرستاد . نشستند هر سه به آرام و شاد * چنان مرزبانان فرخ نژاد چون بر آنچه رفته بود روزگارى دراز گذشت ، فريدون فرزانه پير و سالخورده شد ، بهار عمرش خزان گشت و سستى و ناتوانى بر او چيره شد . رشك بردن سلم بر ايرج سلم كه از آنچه پدرش به او داده بود رضا نبود ، دلش از راه راست گشت بدخواه پدر و برادرش ايرج شد و به تور نوشت : سه فرزند بوديم زيباى تخت * يكى كهتر از ما برآمد به بخت اگر مهترم من به سال و خرد * زمانه به مهر من اندر خورد